پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷۲

دست در دامن اندیشه زدن نادانی است

ساحلی دارد اگر بحر جهان حیرانی است

باعث گردش افلاک که می داند چیست؟

قسمت عقل ازین دایره سرگردانی است

تا به خار و خس ما بی سر و پایان چه رسد

کشتی نوح درین قلزم خون طوفانی است

دل بیتاب ندانم که کجا می باشد

گوهر پاک غریب وطن از غلطانی است

نرسد حسن به درددل صد پاره ما

قسمت طفل ز اوراق، ورق گردانی است

دل آگاه نگردد به عزیزی خرسند

بر سر تخت همان یوسف ما زندانی است

حرص نان بیشتر از ریزش دندان گردد

که صدف کاسه دریوزه ز بی دندانی است

صائب از لاله عذاران به نگه قانع باش

که صبا محرم گلها ز سبک جولانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۷۴صبح میخانه نشینان کف دریای می است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۷۵سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷۶ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۷۷نقش روی تو در آیینه جان صورت بست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۷۸ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷۹غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۰پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۱عشق را با دل صد پاره من کاری هست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.