پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷۵

سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است

حاصل دست فشاندن به ثمر رعنایی است

فرد شو فرد ز مردم که فتوحات جهان

یک قلم جمع به زیر علم تنهایی است

لازم تیر هوایی است جدایی ز هدف

به مقامی نرسد هر که دلش هر جایی است

پیش احمق نه ز عجزست مرا خاموشی

طرف بحث به نادان نشدن دانایی است

لنگر من سبک از شورش طوفان نود

که به امید خطر کشتی من دریایی است

دل روشن ز غم روی زمین فارغ نیست

زردی چهره خورشید ز روشن رایی است

هر که صائب دل خود داد به آهو چشمی

گرچه در کوچه و بازار بود صحرایی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۷۷نقش روی تو در آیینه جان صورت بست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۷۸ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷۹غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۰پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۱عشق را با دل صد پاره من کاری هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۲می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳خلوت آینه را طوطی غمازی هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.