پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷۹

غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست

رزق دندان شود آن لب که مکیدن دانست

پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انار

خون هر سوخته جانی که چکیدن دانست

سایه سنبل فردوس بر او زنجیرست

دست هر کس که سر زلف کشیدن دانست

لب کوثر به مذاقش دم شمشیر بود

می پرستی که لب جام مکیدن دانست

نگشاید دلش از سیر خیابان بهشت

هر که در کوچه آن زلف دویدن دانست

نتوان داشت به زنجیر ز مژگان او را

طفل اشکی که به رخسار دویدن دانست

به پر کاه نگیرد سخن ناصح را

چون شرر دیده هر کس که پریدن دانست

گو به زهر آب دهد تیغ زبان را دشمن

گوش ما چاشنی تلخ شنیدن دانست

چون نشوید دهن از چاشنی شیر به خون؟

طفل ما لذت انگشت مکیدن دانست

پرتو شمع تو تا پرده فانوس شکافت

صبح محشر روش جامه درین دانست

غور کن در سخن صائب و کیفیت بین

نتوان نشأه می را به چشیدن دانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۱عشق را با دل صد پاره من کاری هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۲می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳خلوت آینه را طوطی غمازی هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.