پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸۰

پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست

سیل ناصاف نماند چو به دریا پیوست

می کشد سلسله موج به دریا آخر

وقت دل خوش که به آن زلف چلیپا پیوست

مادر از دامن فرزند نمی دارد دست

طعمه خاک شودهر که به دنیا پیوست

سیل چون پهن شود، خرج زمین می گردد

جای رحم است بر آن دل که به صد جا پیوست

هر که دارد نظر پاک، نماند به زمین

سوزن از دیده روشن به مسیحا پیوست

دورگردست ز افسردگی خویش همان

گر به ظاهر کف بی مغز به دریا پیوست

دست در دامن خورشید زند چون شبنم

هر که صائب به دل و دیده بینا پیوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۲می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳خلوت آینه را طوطی غمازی هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۹جگر لاله سیه مست ز میخانه کیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.