پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸۲

می حرام است در آن بزم که هشیاری هست

خواب تلخ است در آن خانه که بیماری هست

با پریشان نظری بس که بدم، می شکنم

هر کجا آینه ای بر سر بازاری هست

می توان با گل خورشید نظر بازی کرد

همچو شبنم اگرت دیده بیداری هست

خضر بر گرد سر درد طلب می گردد

کعبه فرش است در آن سینه که آزاری هست

صبح آدینه و طفلان همه یک جا جمعند

بر جنون می زنم امروز که بازاری هست

بخت زنگار چرا سبز نباشد صائب؟

روز و شب در بغلش آینه رخساری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۹جگر لاله سیه مست ز میخانه کیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۹۰نقطه اشک سراسیمه و شیدایی کیست؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹۱خاک در کاسه آن سر که در او سودا نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.