پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷۸

ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست

یا ز هر بی سروپا نام و نشان باید جست

اهل دل را به دل و اهل نظر را به نظر

دوستداران زبان را به زبان باید جست

مهر هر چند که در ذره نگردد پنهان

همه ذرات جهان را به گمان باید جست

گرچه از بید ثمر خواستن از بی بصری است

بوی گل از نفس سرد خزان باید جست

بی نشان را به نشان گرچه خبر نتوان یافت

خبر کعبه ز هر سنگ نشان باید جست

نتوان پشت به دیوار تن آسانی داد

خبر آب ز هر تشنه روان باید جست

هر گلی را چمنی، هر صدفی را گهری است

از دم پیر مغان، بخت جوان باید جست

عمرها نافه صفت خون جگر باید خورد

وانگه از دل نفس مشک فشان باید جست

مهر روشن نکند خانه بی روزن را

دل بیدار ز چشم نگران باید جست

چه خبر از دل رم کرده ما دارد چرخ؟

ناوک سخت کمان را ز نشان باید جست

صائب این آن غزل سید یزدست که گفت

اهل دل را به سراپرده جان باید جست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۰پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۱عشق را با دل صد پاره من کاری هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۲می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳خلوت آینه را طوطی غمازی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.