پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷۷

نقش روی تو در آیینه جان صورت بست

آنچه می خواستم از غیب همان صورت بست

صحبت آینه و عکس بود پا به رکاب

در دل و دیده خیال تو چسان صورت بست؟

از سر کلک قضا نقطه اول که چکید

زان سیاهی دل و چشم نگران صورت بست

عشق ازان برق که در خرمن آدم افکند

از دخانش فلک گرم عنان صورت بست

حسن تا پرده ز رخساره گلرنگ گرفت

عشق با دیده خونابه فشان صورت بست

صورت هر چه درین نشأه دل از خلق گرفت

روی ازین نشأه چو گرداند همان صورت بست

صورت حال من از خامه نقاش بپرس

نقش بیچاره چه داند که چسان صورت بست؟

پیش ازین فکر همه صورت بی معنی بود

معنی از خامه صائب به جهان صورت بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۷۹غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۰پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۱عشق را با دل صد پاره من کاری هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۲می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳خلوت آینه را طوطی غمازی هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.