پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵

صبح از جان‌های روشن یاد می‌آید مرا

شام از تاریکی تن یاد می‌آید مرا

از دمِ سردِ خزان برگی که می‌افتد به خاک

از جهان بی‌برگ رفتن یاد می‌آید مرا

می‌شوم چون شبنمِ گل آب از تردامنی

چون ازان پاکیزه دامن یاد می‌آید مرا

ناله خیزد چون سپند از دانه‌ام بی اختیار

چون ازان صحرا و خرمن یاد می‌آید مرا

می‌شود یاقوتی از خونِ جگر منقارِ من

چون ازان فیروزه گلشن یاد می‌آید مرا

گوهرم را می دهد گَردِ یتیمی خاکمال

چون ازان دریای روشن یاد می‌آید مرا

تیغ می‌گردد الف بر سینهٔ شهبازِ من

گاهگاهی کز نشیمن یاد می‌آید مرا

می‌شود چشمم ز حسرت چون یدِ بیضا سفید

چون ز طور و نخلِ ایمن یاد می‌آید مرا

طفلِ اشکم، نیست جز گَردِ یتیمی دایه‌ام

کی ز آغوش و ز دامن یاد می‌آید مرا

رشتهٔ اشکم به دامن می‌رسد بی‌اختیار

چون ز عیسیٰ همچو سوزن یاد می‌آید مرا

نیست تا گل در نظر صائب چو بلبل خامشم

در حضورِ گل ز شیون یاد می‌آید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷زلف را نبود سرانجامی که می‌باید مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹گرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.