پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۱

حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت

شمع با آن منزلت هرگز دو پیراهن نداشت

چشم ما را حسرت پرواز در دل شد گره

بس که امید پر کاهی ازین خرمن نداشت

هر قدر پایم به سنگ آمد درین ظلمت سرا

هیچ دلسوزی چراغی پیش پای من نداشت

می شود از تنگ چشمان دستگاه عیش تنگ

وقت زخمی خوش که چشم بخیه از سوزن نداشت

عمر خود بیجا تلف کردم به دست و پا زدن

ساحلی این بحر خونین جز فرو رفتن نداشت

نیست جز بیگانگی از آشنایان روزیم

گرچه پاس آشنایی هیچ کس چون من نداشت

رشته تابی تا بجا بود از لباس هستیم

خار صحرای ملامت دستم از دامن نداشت

شد جهان تنگ از ترک خودی بر من وسیع

این قبای تنگ، صائب چاره جز کندن نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۳زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۴ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۵دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۷در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴۸همت مردانه ما از می حمرا گذشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴۹می توان با همت سرشار از دنیا گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۰همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.