پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳۹

یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت

موجه مطلق عنان ما غم ساحل نداشت

پرده بیگانگی در بحر وحدت محو بود

رشته مو از حباب این عقده مشکل نداشت

روز و شب در پرده های شرم خود می کرد سیر

لیلی صحرایی ما خانه و محمل نداشت

خوش نشین باغ و بستان بود چون آزادگان

سرو ما از تنگنای جسم، پا در گل نداشت

خرده های جان ما از شوق چون ریگ روان

فکر دوری و غم نزدیکی منزل نداشت

برگ عیش ما ز احسان بهار آماده بود

سرو ما از بی بری بار جهان بر دل نداشت

در بهارستان بی رنگی، گل بی خار ما

خار در پیراهن از اندیشه باطل نداشت

نه غم ابری و نه پروای برقی داشتیم

هیچ کس از خانه ما چشم بر حاصل نداشت

بود در دارالامان خامشی آسوده دل

شمع ما اندیشه فانوس یا محفل نداشت

کار بر ما چون حباب از خودنمایی تنگ شد

ورنه تنگی ره در آن دریای بی ساحل نداشت

نوبهار بی خزان معرفت در هیچ عهد

بلبلی آتش نفس چون صائب بیدل نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۱حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۲تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۳زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۴ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۵دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴۷در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴۸همت مردانه ما از می حمرا گذشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.