پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳۷

طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت

دست در مهد لحد از مهره گل برنداشت

تا لب خواهش گشودم راه روزی بسته شد

طبع فیاض کرم، ابرام سایل برنداشت

دور باش ناز لیلی هر قدر افشاند دست

گرد مجنون دست از دامان محمل برنداشت

بار بر دلها شود در پله افتادگی

هر که در ایام دولت باری از دل برنداشت

من چسان از زلف او کوتاه سازم دست خویش؟

شانه دست خشک ازان مشکین سلاسل برنداشت

بود از دلبستگی، از راه خونخواهی نبود

خون ما گردست از دامان قاتل برنداشت

از مآل سعی ما بی حاصلان دارد خبر

هر سبکدستی که تخم افشاند و حاصل برنداشت

شد زمین گیر از علایق، جان گردون سیر ما

کشتی ما از گرانی دل ز ساحل برنداشت

نیست غیر از دست فیاضی که بخشد بی سؤال

ابر سیرابی که آب از روی سایل برنداشت

شد ز وصل کعبه بی قطع بیابان کامیاب

راه پیمایی که دست از دامن در برنداشت

طوق قمری حلقه بیرون در شد سرو را

گردن آزادگان بار سلاسل برنداشت

قانع از گوهر به کف گردید در بحر وجود

هر که صائب عبرت از دنیای باطل برنداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳۹یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۰هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۱حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۲تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۳زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴۴ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴۵دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.