پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۹۱

لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است

چون نباشد گوهر دندان، دهن خمیازه ای است

جای عنبر را کف بی مغز نتواند گرفت

شام غربت دیده را صبح وطن خمیازه ای است

هاله را جز دست و دامان تهی از ماه نیست

قسمت آغوش ما زان سیمتن خمیازه ای است

گر به ظاهر دامن از دست زلیخا می کشد

ماه کنعان را شکاف پیرهن خمیازه ای است

از دهان تیشه هر زخمی که دارد بیستون

از خمار سنگداغ کوهکن خمیازه ای است

می شود ظاهر خمار زندگانی در لباس

مرده را چاک گریبان کفن خمیازه ای است

در هوای قد رعنایش ز طوق فاخته

پای تا سر، سرو موزون چمن خمیازه ای است

مغتنم دان عهد خوبی را که در دوران خط

خال، داغ حسرت و چاه ذقن خمیازه ای است

بی خطش شبنم به روی سبزه اشک حسرتی است

بی لب میگون او گل در چمن خمیازه ای است

چون کمال از قامت همچون خدنگ دلبران

با کمال محرمیت رزق من خمیازه ای است

پیش عارف بی نگاه عبرت و بی حرف حق

رخنه آفت بود چشم و دهن خمیازه ای است

دل دو نیم است از خمار نکته سنجان نظم را

در میان هر دو مصراع از سخن خمیازه ای است

صائب از کوتاه دستی روزی ما چون لگن

از قد رعنای شمع انجمن خمیازه ای است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۶عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۷دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۸راحت کونین در زیر سر بیگانگی است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۹چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰۰هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.