پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰۰

هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی است

جز جهان عشق نبود گر جهان بی غمی است

دیدن خلق است بیماری و وادیدست نکس

عید و نوروز از برای بی دماغان ماتمی است

رفته و آینده اهل حال را منظور نیست

از حیات جاودانی خضر را قسمت دمی است

هر که در دریا شود اهل بصیرت چون حباب

هر نظر محو جمالی، هر نفس در عالمی است

گفتگوی عشق را هر گوش نتواند شنید

نیست جز چاه ذقن، این راز را گر محرمی است

حسن هیهات است نادم گردد از خوانخوارگی

می پرد چشم و دل خورشید هر جا شبنمی است

از درشتی های خط خوبان ملایم می شوند

ما جراحت دیدگان را خط مشکین مرهمی است

نقطه موهوم کز خردی نمی آید به چشم

پیش چشم خرده بین ما سود اعظمی است

بس که صائب دیدم از نادیدگان نادیدنی

زنگ بر آیینه طبعم بهار خرمی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۰۲هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۰۳تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰۴زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۰۵مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰۶بی محابا در میان نازکش انداخت دست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰۷دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۰۸هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰۹دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.