پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶۸

عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است

بوی گل دودی است در مغز صبا پیچیده است

سرو سیمین تو تا یکتای پیراهن شده است

برگ گل از غنچه خود در قبا پیچیده است

از عرق هر حلقه چشم گریه آلودی شده است

تا سر زلفش دگر دست که را پیچیده است؟

بر لب آب بقا از تشنگی جان می دهد

دست هر کس را که حیرت بر قفا پیچیده است

در غبار خاطر ما، ناله های خونچکان

همچو بوی خون به خاک کربلا پیچیده است

می شمارد پرده بیگانگی گلزار را

هر که از گل در نسیم آشنا پیچیده است

با تو ظالم در نمی گیرد فسون عجز ما

ورنه گوش آسمان را آه ما پیچیده است

پنجه مومین ما سرپنجه فولاد را

بارها از راه تسلیم و رضا پیچیده است

احتیاج استخوان بر یکدگر خواهد شکست

نخوتی کز سایه در مغز هما پیچیده است

نیست صائب دامن افلاک رنگین از شفق

خون ما افلاک را بر دست و پا پیچیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۷۰شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷۱چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷۲دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۷۳هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷۴بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷۵رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۷۶رفتن گلزار کار مردم بیکاره است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷۷بحث با جاهل ، نه کارِ مردمِ فرزانه است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.