پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۷۰

شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است

حیرت سرو تو دست باغبان پیچیده است

در لب پیمانه پر می نمی گنجد صدا

در دل پر خون عاشق چون فغان پیچیده است؟

داغ، دست الفت از دامان برگ لاله داشت

در سر ما دود سودا همچنان پیچیده است

حسن معشوق حقیقی نیست در بند نقاب

دست مژگان ترا خواب گران پیچیده است

چون سرشک عاشقان منزل نمی داند که چیست

جذبه شوق که در ریگ روان پیچیده است؟

نارسایی در کمند پیچ و تاب عقل نیست

مصرع زنجیر ما سوداییان پیچیده است

لاله رخساری که ما را غوطه در خون داده است

غنچه از دلبستگان یک زبان پیچیده است

دشمن از ما چون هراسد، صید از ما چون رمد؟

ناوک تدبیر ما بیش از کمان پیچیده است

سر به صحرا داد حشر آسودگان خاک را

فکر او در کنج ما را همچنان پیچیده است

بی تأمل مگذر از مکتوب ما صائب که شوق

در دل هر نقطه ای صد داستان پیچیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۷۲دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷۳هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷۴بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۷۵رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷۶رفتن گلزار کار مردم بیکاره است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷۷بحث با جاهل ، نه کارِ مردمِ فرزانه است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۷۸این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷۹بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.