پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۷۳

هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است

برگ عیش عالمی در غنچه پنهان دیده است

از گریبان لعل را چون اخگر اندازد برون

تا لب لعل تراکان بدخشان دیده است

چون نسازد ناله گرمش جگرها را کباب؟

بلبل ما بارها داغ گلستان دیده است

زنگ ظلمت از دل تاریک ما نتوان زدود

داغ چندین شمع روشن این شبستان دیده است

عقل کوته بین ز بیم حشر می لرزد به خود

عشق در بیداری این خواب پریشان دیده است

از سواد شهر اگر رم می کند عذرش بجاست

گوشه چشمی که مجنون از غزالان دیده است

چون ز نسیان یاد کنعان را نیندازد به چاه؟

این نوازشها که ماه مصر از اخوان دیده است

آیه رحمت شمارد پیچ و تاب مار را

هر که چین منع از ابروی دربان دیده است

حال جان پاک را در قید تن داند که چیست

هر که ماه مصر را در چاه و زندان دیده است

هر که صائب آب زد بر آتش خشم و غضب

چون خلیل الله در آتش گلستان دیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۷۵رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷۶رفتن گلزار کار مردم بیکاره است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷۷بحث با جاهل ، نه کارِ مردمِ فرزانه است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۷۸این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷۹بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸۰گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸۱هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۸۲شمع را بالین پر، بال و پر پروانه است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.