پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶۶

در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است

بر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است

گوشه عزلت ز صحبت ها مرا دلسرد کرد

خاک ساحل توتیای چشم طوفان دیده است

دل که چون سی پاره از کثرت پریشان گشته بود

جمع گردیده است تا صحبت ز هم پاشیده است

آرزو را در دل هر کس که برق عشق سوخت

فارغ از نشو و نما چون موی آتش دیده است

حسن مغرور تو بی پرواست، ورنه آفتاب

در دل هر ذره از کوچکدلی گنجیده است

زان ز عرض حال خاموشم که خوی تند او

روی آتش را مکرر بر زمین مالیده است

کرد هر کس را که چشم عاقبت بین تربیت

در ترازوی قیامت خویش را سنجیده است

از زر و سیم است صائب برگ عیش ممسکان

سکه خندان است تا بر سیم و زر چسبیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۶۸عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶۹هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷۰شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۷۱چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷۲دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷۳هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۷۴بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷۵رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.