پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶۴

من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است

رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است

شمع خامش، شیشه خالی، جام عشرت سرنگون

عرصه بزم تو، میدان شبیخون دیده است

چشمه سوزن محیط بحر نتواند شدن

در دل تنگم شکوه عشق چون گنجیده است؟

نیست شیرین استخوان ما چو گوهر بی سبب

قطره ما سالها تلخی ز دریا دیده است

حسن هر خاری درین گلزار بر جای خودست

چون ز مژگان مو به چشم افتد بلای دیده است

مگذر از چشم تر ما این چنین دامن کشان

شبنم ما پنجه خورشید را تابیده است

کلک صائب تا رقم پرداز شد، دست صبا

داستان زلف را بر یکدگر پیچیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۶۶در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶۷آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۶۸عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۶۹هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷۰شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷۱چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۷۲دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷۳هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.