پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۶

عالمی را از عمارت پای در گل رفته است

وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است

می شود زنجیر پا عقل فلک پرواز را

کوچه راهی را که مجنون با سلاسل رفته است

آتش سوزنده و خاک فراموشان یکی است

تا سپند بی قرار من ز محفل رفته است

می کشد میدان که دریا را در آغوش آورد

موج ما گاهی گر از دریا به ساحل رفته است

صید من کز ناتوانی بر زمین بسته است نقش

حیرتی دارم که چون از یاد قاتل رفته است

باعث امیدواری شد من افتاده را

تا ره خوابیده را دیدم به منزل رفته است

بس که چشمش محو در نظاره قاتل شده است

پرفشانی زیر تیغ از یاد بسمل رفته است

پیش بینا نور حق روشنترست از آفتاب

بی بصیرت آن که دنبال دلایل رفته است

هر چه جز آزادگی، بارست بر آزادگان

چون صنوبر زیر بار یک جهان دل رفته است؟

صد بیابان از حریم کعبه افتاده است دور

هر که در راه طلب یک گام غافل رفته است

بر مطالب، بی طلب فرمانروا گردیده ام

تا مرا از دست، دامان وسایل رفته است

تیشه فرهاد گردیده است هر مو بر تنم

تا ز چشمم صائب آن شیرین شمایل رفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۸بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۹لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۰در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۴سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.