پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۵

چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است

از هجوم سنبل این سرچشمه پنهان گشته است

تا چه باشد نوشخند آن عقیق آبدار

کز جواب خشک بر من آب حیوان گشته است

گر گشایندش رگ جوهر، نگردد با خبر

بس که بر رخسار او آیینه حیران گشته است

از نشاط دردمندی، درمندان ترا

استخوان چون بسته زیر پوست خندان گشته است

گرچه باشد لیلة القدر آن خط مشکین مرا

صبح رخسار ترا شام غریبان گشته است

گر زند با چشم شوخش لاف همچشمی غزال

می توان بخشید، مسکین در بیابان گشته است!

در مذاقش خون دل خوردن گوارا می شود

بر سر خوان فلک هر کس که مهسان گشته است

گوشه دلتنگیی دارم که چشم تنگ مور

پیش چشمم عرصه ملک سلیمان گشته است

گوی زرین سعادت در خم چوگان اوست

قامت هر کس ز بار درد چوگان گشته است

نوخط ما گر ندارد رحم در دل، دور نیست

چند روزی شد که این کافر مسلمان گشته است

نیست صائب پاکدامانی به جز آب روان

شبنم من بارها بر این گلستان گشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۷نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۸بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۹لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۰در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۴سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.