پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲۳

سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است

گل چو تقویم کهن از اعتبار افتاده است

نه لباس تندرستی، نه امید پختگی

میوه خامم به سنگ از شاخسار افتاده است

در چنین وقتی که شاخ خشک ما در آتش است

حله رحمت ز دوش نوبهار افتاده است

ناامیدی می کند خون گریه بر احوال من

کشت امیدم ز چشم نوبهار افتاده است

هرگز از من چون کمان بر دست کس زوری نرفت

این کشاکش در رگ جانم چه کار افتاده است؟

(آفتاب نشأه تا از مشرق مغزم دمید

کوکب عقلم ز اوج اعتبار افتاده است)

شکر گردون ستمگر می کند هر صبح و شام

کار صائب تا به اهل روزگار افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۸داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۹تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳۰دست ما در بند چین آستین افتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳۱روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳۲هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.