پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲۵

تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است

پیچ و تاب رشته در جان گهر افتاده است

رشته سر در گم جان را به دست آورده است

دیده هر کس بر آن موی کمر افتاده است

هست چون تسبیح در هر رشته اش صددل گره

بس که در زلف تو دل بر یکدگر افتاده است

گرچه پیش افتاده در ظاهر، ولی رو بر قفاست

راه پیمایی که پیش از راهبر افتاده است

پرده خوابش کند در چشم کار بادبان

هر که را بر ساحل از دریا نظر افتاده است

می کشم چون بید مجنون خجلت از بی حاصلی

من که پیش از سایه بر خاکم ثمر افتاده است

کشتی مغرور من از منت خشک کنار

در کمند وحدت از موج خطر افتاده است

گوهر شهوار می آید به غواصی به دست

پا به دامن چون کشم، کارم به سر افتاده است

برق عالمسوز باشد لازم ابر سیاه

آتشم در خرمن از دامان تر افتاده است

همچنان غافل ز مرگم، گرچه از موی سفید

در رگ جان رعشه چون شمع سحر افتاده است

گرچه باشد در ضمیر خاک صائب مسکنش

از قناعت مور در تنگ شکر افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۸داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۹تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳۰دست ما در بند چین آستین افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳۱روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳۲هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳۳از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳۴نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.