پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲۸

داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است

همچو مینا میکشی بر گردنم افتاده است

چون پلاس شکوه بر گردن نیندازم ز بخت؟

گل به چشم از نکهت پیراهنم افتاده است

تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانه ام

از گرستن گل به چشم روزنم افتاده است

گرچه خاکستر شدم، ایمن نیم از سوختن

شعله سنگین دلی در خرمنم افتاده است

در حصار آهنین دارد تن و جان مرا

شکر زنجیر جنون بر گردنم افتاده است

طفل اشک شوخ چشم از بس در او آویخته است

چاکها چون گل به طرف دامنم افتاده است

صائب از تکلیف سیر بوستانم در گذر

صحبت گرمی به کنج گلخنم افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳۰دست ما در بند چین آستین افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳۱روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۳۲هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳۳از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳۴نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳۵آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳۶داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳۷سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.