پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳۱

روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است

گل به چشم روزنم از مهر و ماه افتاده است

صبح محشر سر زد و تخم امیدم سر نزد

در چه ساعت یارب این یوسف به چاه افتاده است؟

فرصت خاریدن سر نیست مژگان مرا

تا سر و کارم به آن عاشق نگاه افتاده است

از خط الماسی آن چهره لعلی مپرس

برق در جانم ازین زرین گیاه افتاده است

در شکست بال و پر معذور می دارد مرا

دیده هر کس بر آن طرف کلاه افتاده است

آگه است از بی قراری های ما در دور خط

کار هر کس با چراغ صبحگاه افتاده است

هر سر موی حواس من به راهی می رود

تا به آن زلف پریشانم نگاه افتاده است

دزد را دنبال رفتن، جان به غارت دادن است

دل عبث دنبال آن زلف سیاه افتاده است

تا نظر وا کرده ام چون شمع در بزم وجود

گریه ای از هر سر مویم به راه افتاده است

نیست جام باده را در گردش خود اختیار

چشم او در بردن دل بیگناه افتاده است

در پناه دست دارم زنده شمع آه را

چون کنم، ویرانه دل بی پناه افتاده است

از زنخدان تو دل را نیست امید نجات

دلو ما در ساعت سنگین به چاه افتاده است

نیست صائب خاکیان را ظرف جرم بیکران

ورنه عفو ایزدی عاشق گناه افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳۳از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳۴نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۳۵آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳۶داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳۷سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳۸خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳۹تا که را قسمت شهید سنگ طفلان کرده است؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۴۰نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.