پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۷

نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است

غیرت ما بوی یوسف از صبا نگرفته است

سرکشی از ترکتاز عشق بر ما تهمت است

گرد ما افتادگان هرگز هوا نگرفته است

با دل روشن زمین و آسمان غمخانه ای است

صورتی دارد جهان تا دل جلا نگرفته است

می رسد آخر به جایی گریه خونین ما

خون ناحق را کسی پا در حنا نگرفته است

روز ما را گر سیه کردند این مه طلعتان

دامن شب را کسی از دست ما نگرفته است

هر چه هر کس یافته است از دامن شب یافته است

دل عبث دامان آن زلف دو تا نگرفته است

آه را در سینه سوزان من آرام نیست

دود از آتش این چنین صائب هوا نگرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۹لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۰در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۴سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.