پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۸

بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است

عشرت روی زمین از مردم افتاده است

تشنه چشمان بحر را سازند در یک دم سراب

حسن محجوب تو چون آیینه را رو داده است؟

با تهیدستان ندارد سختی ایام کار

سرو بی حاصل ز سنگ کودکان آزاده است

پای موران بند بر آیینه نتوان شدن

از قبول نقش، لوح سینه ما ساده است

گرچه می دانند دامان وسایل زاهدان

بیش عارف پرده بیگانگی سجاده است

آه مظلومان کند اولاد ظالم را کباب

پله این ناوک دلدوز دور افتاده است

حرص، صائب در بهاران است بی برگ و نوا

برگ عیش قانعان در برگریز آماده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۰در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۴سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.