پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۹

لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است

صبح با آن چهره خندان در نگشاده است

دشت از چشم غزالان سینه پر داغ اوست

آن که ما دیوانگان را سر به صحرا داده است

حاصل عمر از حضور دوستان گل چیدن است

ورنه آب و دانه در کنج قفس آماده است

عشق محتاج دلیل و رهنما چون عقل نیست

خضر در قطع بیابان بی نیاز از جاده است

می کند در خانه خود سیر صحرای بهشت

سینه هر کس که از خار تمنا ساده است

هر که گردانید از دنیا رهزن روی خویش

بی تردد پشت بر دیوار منزل داده است

گرد ظلمت شسته است از روی آب زندگی

هر سری کز سایه بال هما آزاده است

سردی دوران به ما دست و دلی نگذاشته است

در خزان اشجار را برگ سفر آماده است

اختر بی طالع ما در بساط آسمان

خال موزونی است بر رخسار زشت افتاده است

سینه ما صائب از خود می دهد بیرون گهر

پیش نیسان این صدف هرگز دهن نگشاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۴سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۸داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.