پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰۹

از غبار جسم حایل ها به هم پیوسته است

ورنه آن جان جهان با ما به هم پیوسته است

فیض بحر رحمت از خاکی نهادان نگسلد

تا به ساحل موج این دریا به هم پیوسته است

وصل، هجران است اگر دلها ز یکدیگر جداست

هجر، باشد وصل اگر دلها به هم پیوسته است

صد بیابان در میان دارند از بی نسبتی

گر به ظاهر که با صحرا به هم پیوسته است

افسر زر، شمع را دی قید رعنایی فکند

سرکشی و دولت دنیا به هم پیوسته است

قرب نیکان بی بصیرت را نسازد دیده ور

ورنه سوزن نیز با عیسی به هم پیوسته است

چون الف در مد بسم الله از اقبال بلند

جان ما با آن قد رعنا به هم پیوسته است

در جگرگاه زمین یک لاله بی داغ نیست

دل سیاهی با می حمرا به هم پیوسته است

خنده بیجاست برق گریه بی اختیار

اشک تلخ و قهقه مینا به هم پیوسته است

از تن خاکی چو مو آسان برآید از خمیر

روح اگر با عالم بالا به هم پیوسته است

بیم گمراهی ز وصل کعبه سنگ راه ماست

گرچه چون زنجیر نقش پا به هم پیوسته است

برنیاید از زمین شور صائب تخم پاک

وای بر آن دل که با دنیا به هم پیوسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۱سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۲دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۳چهره روشن خط شبرنگ هم می داشته است؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱۴هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱۵چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱۶عالمی را از عمارت پای در گل رفته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱۷نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱۸بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.