پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰۷

هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است

می زند جوش بهاران غنچه تا سر بسته است

بی سخن روشندلان بهتر به مضمون می رسند

نامه وا کرده اینجا نامه سربسته است

عندلیب خوش نوایی را دهن پر زر نکرد

غنچه از بهر چه یارب در گره زر بسته است؟

پرده عصمت بود زندان حسن شوخ چشم

شمع در فانوس چون پروانه پر بسته است

کوه را موج حوادث در فلاخن می نهد

این صدف از ساده لوحی دل به گوهر بسته است

حسن عالمسوز را پروای آه سرد نیست

بارها این شمع ره بر باد صرصر بسته است

آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا

بارها شیرازه دیوان محشر بسته است

سبزه خط زان لب جانبخش دل را مانع است

خضر آب زندگی را بر سکندر بسته است

دولت دنیا سبک جولانتر از بال هماست

ساده لوح آن کس که دل بر تخت و افسر بسته است

آن که ابروی هلال عید را طاق آفرید

طاق ابروی ترا بسیار بهتر بسته است

نیست صائب در پر پرواز کوتاهی مرا

دور باش باغبان مرغ مرا پر بسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰۹از غبار جسم حایل ها به هم پیوسته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۰هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۱سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱۲دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱۳چهره روشن خط شبرنگ هم می داشته است؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱۴هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱۵چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱۶عالمی را از عمارت پای در گل رفته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.