پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

خبیثات

شمارهٔ ۳۹

ماه منظور آن بت زیبای من

سرو روز‌افزون مهر‌افزای من

‌کاندرین شهر از کمند زلف اوست

‌بند بر پای جهان‌پیمای من

‌هر کسی با ماه‌روئی سرخوش است

‌آن من کَنگی است هم‌بالای من

‌جامه‌دانی دارد آن سیمین زَنَخ

‌کاندران گم می‌شود کالای من

‌گر بیفتد، باز نتوان یافتن

‌در جوال وسع او خرمای من

‌ور به عمری دست در گردن کند

‌اتّفاقاً رای او با رای من

‌دوست می‌دارم که در کونش برم

‌نازنین‌تر عضوی از اعضای من

‌راضیم با خوی او، کز جوی او

‌کم نخواهد بود استسقای من

‌این قیامت بین که عارف می‌کند

‌تا کجا باشد قیامت جای من

ادامه‌ی خبیثات

  1. شمارهٔ ۴۱تا دل ندهی به خوب‌رویان
  2. شمارهٔ ۴۲گر خوب‌تر از روی تو باغی بودی
  3. شمارهٔ ۴۳آفتابی و نور می‌ندهی
  4. شمارهٔ ۴۴خوش بود دلبستگی با دلبری
  5. شمارهٔ ۴۵خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را
  6. شمارهٔ ۴۶می‌رفت و هزار دیده با او
  7. شمارهٔ ۴۷تو را من دوست می‌دارم که یک شب
  8. شمارهٔ ۴۸خوش بود عیش با شکر دهنی
همه‌ی خبیثات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.