پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

خبیثات

شمارهٔ ۴۸

خوش بود عیش با شکر دهنی

ارغوان روی و یاسمن بدنی

‌روز و شب هم‌سرای و هم‌دکّان

‌در دکان مرد و در سرای زنی

‌گاه بر هم نهاده دست ادب

‌همچو سرو ایستاده در چمنی

‌گه چنان تنگ خفته در آغوش

‌که دو تن را بس است پیرهنی

‌میل در سرمه‌دان چنان شد سخت

‌که بن شمع در سر لگنی

‌نیم‌گز خورده سیم‌تن تا ناف

‌وز منی در میان پای منی

‌تخت زرّین خسروان را نیست

‌آن طراوت که پشت سیمتنی

‌من به بوسی رضا دهم؟ هیهات

‌نادر است این سخن ز مثل منی

‌زَخمه‌ای در میان هر دو سُرون

‌به که هفتاد بوسه بر دهنی

‌سخن این است، دیگران را گوی

‌تا بگویند هر یکی سخنی

ادامه‌ی خبیثات

  1. شمارهٔ ۵۰گر بر سر بوق من نشینی
  2. شمارهٔ ۵۱ای خواجه اگر با خرد و تمکینی
  3. شمارهٔ ۵۲هرکه در کودکی بخورد ذکر
  4. شمارهٔ ۵۳ - حکایتعارفی چشم دل به رویی داشت
  5. شمارهٔ ۵۴ - حکایتآن شنیدی که در بلاد شمال
همه‌ی خبیثات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.