پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

خبیثات

شمارهٔ ۴۶

می‌رفت و هزار دیده با او

همچون شکری لبی و پوزی

‌باز آمد و عارضش دمیده

‌مانند شبی به روی روزی

‌چندان که نشاط کرد و بازی

‌در من اثری ندید و سوزی

‌گفتا شکرم بیار و بادام

‌گفتم نخرم سرت به گوزی

‌تو پار گریختی چو آهو

‌و امسال بیامدی چو یوزی

‌سعدی خط سبز دوست دارد

‌نه هر الف جوالدوزی

ادامه‌ی خبیثات

  1. شمارهٔ ۴۸خوش بود عیش با شکر دهنی
  2. شمارهٔ ۴۹ای فتنهٔ دلبران یغما
  3. شمارهٔ ۵۰گر بر سر بوق من نشینی
  4. شمارهٔ ۵۱ای خواجه اگر با خرد و تمکینی
  5. شمارهٔ ۵۲هرکه در کودکی بخورد ذکر
  6. شمارهٔ ۵۳ - حکایتعارفی چشم دل به رویی داشت
  7. شمارهٔ ۵۴ - حکایتآن شنیدی که در بلاد شمال
همه‌ی خبیثات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.