پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

خبیثات

شمارهٔ ۴۴

خوش بود دلبستگی با دلبری

ماه‌روئی، مهربانی، مهتری

‌جُمجُمی مردانه در پایش لطیف

‌بر سرش خربندگانه مِیزَری

‌اَمرَدی کو را پلاسی در بر است

‌خوش‌تر است از دختری در چادری

‌دختران را زرّ و زیور حاجت است

‌تا برانگیزند مهر شوهری

‌خطِّ زنگاریّ و خال مشک‌بوی

‌در نمی‌باید به حسنش زیوری

‌مِقنعی گر حورئی بر سر کند

‌من گلیمی دوست دارم در بری

‌وان گلیم از پیش بستن بر قفا

‌شرح آن چون من نداند دیگری

‌تا چو در روی اوفتد سیمین زنخ

‌زیر وی گسترده باشد بستری

‌شاهد مطبوع شهری را بس است

‌آفتابی بس بود در کشوری

‌پادشاهان خواب بر منظر کنند

‌عارفان بر پشت زیبا‌منظری

‌این عصا کاندر میان کون توست

‌بشکند گر آهنین باشد دری

‌بیش از این در نامه نتوانم نوشت

‌این حکایت را بباید دفتری

ادامه‌ی خبیثات

  1. شمارهٔ ۴۶می‌رفت و هزار دیده با او
  2. شمارهٔ ۴۷تو را من دوست می‌دارم که یک شب
  3. شمارهٔ ۴۸خوش بود عیش با شکر دهنی
  4. شمارهٔ ۴۹ای فتنهٔ دلبران یغما
  5. شمارهٔ ۵۰گر بر سر بوق من نشینی
  6. شمارهٔ ۵۱ای خواجه اگر با خرد و تمکینی
  7. شمارهٔ ۵۲هرکه در کودکی بخورد ذکر
  8. شمارهٔ ۵۳ - حکایتعارفی چشم دل به رویی داشت
همه‌ی خبیثات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.