پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

خبیثات

شمارهٔ ۳۵

روزی شنیده‌ام که زنی شوخ و جنگ‌جوی

با کدخدای خانه همی گفت در وثاق

‌کای خالی از مروّت و فارغ ز مردمی

‌مُردم ز بوی قَلیهٔ همسایه در رواق

‌جور زمانه پیش من آری و درد دل

‌جای دگر روی به تماشا و اِعتناق

‌بیش احتمال جور و جفا بردنم نماند

‌بیزاریم بده، که نمی‌خواهمت صداق

‌گفتا که یار محترم و جان نازنین

‌فتوا نمی‌دهد دل من صبر بر فِراق

‌گفت ای دَغای ابله و قوّاد قلتبان

‌چون‌کیر و نان و جامه نباشد، کم از طلاق

ادامه‌ی خبیثات

  1. شمارهٔ ۳۷بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن
  2. شمارهٔ ۳۸تا چه آید بر من از حمدان من
  3. شمارهٔ ۳۹ماه منظور آن بت زیبای من
  4. شمارهٔ ۴۰جامع هفت چیز در یک روز
  5. شمارهٔ ۴۱تا دل ندهی به خوب‌رویان
  6. شمارهٔ ۴۲گر خوب‌تر از روی تو باغی بودی
  7. شمارهٔ ۴۳آفتابی و نور می‌ندهی
  8. شمارهٔ ۴۴خوش بود دلبستگی با دلبری
همه‌ی خبیثات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.