پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۰

عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی

یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی

آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار

همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی

نغنویدم زان خیالش را نمی‌بینم به خواب

دیدهٔ گریان من یک شب غنودی کاشکی

از چه ننماید به من دیدار خویش آن دل‌فروز

راضیم راضی چنان روی ار نمودی کاشکی

هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق

دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی

ناله‌های زار من شاید که گر کس نشنود

لابه‌های زار من یک شب شنودی کاشکی

سعدی از جان می‌خورد سوگند و می‌گوید به دل

وعده‌هایش را وفا باری نمودی کاشکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۲روی بپوش ای قمر خانگی
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۳بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۴تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالی
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۵هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۶مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۷بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۸تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۹چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.