پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۵

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

الا بر آن که دارد با دلبری وصالی

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید

چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی

خرم تنی که محبوب از در فرازش آید

چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی

همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه

با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی

دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد

کاو را نبوده باشد در عمر خویش حالی

بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش

وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی

اول که گوی بردی من بودمی به دانش

گر سودمند بودی بی دولت احتیالی

سال وصال با او یک روز بود گویی

و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی

ایام را به ماهی یک شب هلال باشد

وآن ماه دلستان را هر ابرویی هلالی

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی

سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۷بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۸تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۹چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۰صاحب نظر نباشد در بند نیک‌نامی
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۱ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۲آسوده‌خاطرم که تو در خاطر منی
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۳اگر تو میلِ محبّت کنی و گر نکنی
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۴زنده بی دوست خفته در وطنی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.