پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۴

زنده بی دوست خفته در وطنی

مَثَلِ مرده‌ایست در کفنی

عیش را بی تو عیش نتوان گفت

چه بوَد بی وجودِ روح تنی

تا صبا می‌رود به بستان‌ها

چون تو سروی نیافت در چمنی

و آفتابی خلاف امکان است

که برآید ز جیب پیرهنی

وآن شکن برشکنْ قبائلِ زلف

که بلاییست زیر هر شکنی

بر سر کوی عشق بازاریست

که نیارد هزار جان  ثمنی

جای آن است اگر ببخشایی

که نبینی فقیرتر ز منی

هفت کشور نمی‌کنند امروز

بی مقالات سعدی انجمنی

از دو بیرون نَه یا دلت سنگیست

یا به گوشت نمی‌رسد سخنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۶کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۷من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۸ای سرو حدیقه معانی
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۹بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۰بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۱بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۲جمعی که تو در میان ایشانی
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۳ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.