پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۰

بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی

حاکمی گر به قهر می‌رانی

کس نشاید که بر تو بگزینند

که تو صورت به کس نمی‌مانی

ندهیمت به هر که در عالم

ور تو ما را به هیچ نستانی

گفتم این درد عشق پنهان را

به تو گویم که هم تو درمانی

باز گفتم «چه حاجت است به قول؟»

که تو خود در دلی و می‌دانی

نفْس را عقل تربیت می‌کرد

کز طبیعت عنان بگردانی

عشق دانی چه گفت تقوا را؟

«پنجه با ما مکن که نتوانی»

چه خبر دارد از حقیقت عشق؟

پای‌بند هوای نفسانی

خودپرستان نظر به شخص کنند

پاک‌بینان به صنع ربانی

شب قدری بود که دست دهد

عارفان را سماع روحانی

رقص وقتی مسلمت باشد

کآستین بر دو عالم افشانی

قصهٔ عشق را نهایت نیست

صبر پیدا و درد پنهانی

سعدیا دیگر این حدیث مگوی

تا نگویند قصه می‌خوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۲جمعی که تو در میان ایشانی
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۳ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۴کبر یک سو نِه اگر شاهد درویشانی
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۵ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۶نگویم آب و گل است آن وجود روحانی
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۷نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۸همه کس را تن و اندام و جمال است و جوانی
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۹چرا به سرکشی از من عنان بگردانی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.