پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۵

سروقدی میان انجمنی

به که هفتاد سرو در چمنی

جهل باشد فراق صحبت دوست

به تماشای لاله و سمنی

ای که هرگز ندیده‌ای به جمال

جز در آیینه مثل خویشتنی

تو که همتای خویشتن بینی

لاجرم ننگری به مثل منی

در دهانت سخن نمی‌گویم

که نگنجد در آن دهن سخنی

بدنت در میان پیرهنت

همچو روحیست رفته در بدنی

وآن که بیند برهنه اندامت

گوید این پُرگل است پیرهنی

با وجودت خطا بود که نظر

به ختایی کنند یا ختنی

باد اگر بر من اوفتد ببرد

که نمانده‌ست زیر جامه تنی

چاره بیچارگی بود سعدی

چون ندانند چاره‌ای و فنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۷من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۸ای سرو حدیقه معانی
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۹بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۰بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۱بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۲جمعی که تو در میان ایشانی
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۳ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۴کبر یک سو نِه اگر شاهد درویشانی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.