پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۶

کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی

یک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنی

مهرگیاهِ عهد من تازه‌تر است هر زمان

ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی

کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم

مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می‌کنی

چون تو بدیع‌صورتی بی‌سبب کدورتی

عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی

صبر به طاقت آمد از بارِ کشیدن غمت

چند مقاومت کند حبه و سنگ صد منی؟

از همه کس رمیده‌ام با تو درآرمیده‌ام

جمع نمی‌شود دگر هر چه تو می‌پراکنی

ای دل اگر فراق او وآتش اشتیاق او

در تو اثر نمی‌کند تو نه دلی که آهنی

هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی

چارهٔ پای‌بستگان نیست به جز فروتنی

سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده؟

سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف‌جوشنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۸ای سرو حدیقه معانی
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۹بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۰بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۱بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۲جمعی که تو در میان ایشانی
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۳ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۴کبر یک سو نِه اگر شاهد درویشانی
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۵ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.