پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۸

ای سرو حدیقه معانی

جانی و لطیفه جهانی

پیش تو به اتفاق مردن

خوشتر که پس از تو زندگانی

چشمان تو سحر اولین اند

تو فتنه آخرالزمانی

چون اسم تو در میان نباشد

گویی که به جسم در میانی

آن را که تو از سفر بیایی

حاجت نبود به ارمغانی

گر ز آمدنت خبر بیارند

من جان بدهم به مژدگانی

دفع غم دل نمی‌توان کرد

الا به امید شادمانی

گر صورت خویشتن ببینی

حیران وجود خود بمانی

گر صلح کنی لطیف باشد

در وقت بهار و مهربانی

سعدی خط سبز دوست دارد

پیرامن خد ارغوانی

این پیر نگر که همچنانش

از یاد نمی‌رود جوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۰بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۱بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۲جمعی که تو در میان ایشانی
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۳ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۴کبر یک سو نِه اگر شاهد درویشانی
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۵ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۶نگویم آب و گل است آن وجود روحانی
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۷نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.