پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۲

روی بپوش ای قمر خانگی

تا نکشد عقل به دیوانگی

بلعجبی‌های خیالت ببست

چشم خردمندی و فرزانگی

با تو بباشم به کدام آبروی

یا بگریزم به چه مردانگی

با تو برآمیختنم آرزوست

وز همه کس وحشت و بیگانگی

پرده برانداز شبی شمع وار

تا همه سوزیم به پروانگی

یا ببرد خانه سعدی خیال

یا ببرد دوست به همخانگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۴تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالی
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۵هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۶مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۷بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۸تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۹چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۰صاحب نظر نباشد در بند نیک‌نامی
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۱ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.