پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۱

سخت زیبا می‌روی یک‌بارگی

در تو حیران می‌شود نظّارگی

این‌چنین رخ با پری باید نمود

تا بیاموزد پری رخسارگی

هرکه را پیش تو پای از جای رفت

زیر بارش برنخیزد بارگی

چشم‌های نیم‌خوابت سال و ماه

همچو من مَستند بی میخوارگی

خستگانت را شکیبایی نماند

یا دوا کن یا بکُش یک‌بارگی

دوست تا خواهی به‌جای ما نکوست

در حسودان اوفتاد آوارگی

سعدیا تسلیم فرمان شو که نیست

چارهٔ عاشق به‌جز بیچارگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۳بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۴تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالی
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۵هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۶مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۷بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۸تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۹چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۰صاحب نظر نباشد در بند نیک‌نامی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.