پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۱

وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من

تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان

بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من

نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو

دست‌نمای خلق شد قامت چون هلال من

پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی

می‌رسد و نمی‌رسد نوبت اتصال من

خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند

هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من

برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد

فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من

چرخ شنید ناله‌ام گفت منال سعدیا

کآه تو تیره می‌کند آینه جمال من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۳دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۴نشان بخت بلند است و طالع میمون
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۵به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۶صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۷چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۸ای چشم تو دل‌فریب و جادو
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۹من از دست کمانداران ابرو
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۰گفتم به عقل پای برآرم ز بند او
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.