پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۰

ای روی تو راحت دل من

چشم تو چراغ منزل من

آبی‌ست محبت تو گویی

کآمیخته‌اند با گِل من

شادم به تو مرحبا و اهلا

ای بخت سعید مقبل من

با تو همه برگ‌ها مهیاست

بی تو همه هیچ حاصل من

گویی که نشسته‌ای شب و روز

هر جا که تویی مقابل من

گفتم که مگر نهان بماند

آنچ از غم توست بر دل من

بعد از تو هزار نوبت افسوس

بر دور حیات باطل من

هر جا که حکایتی و جمعی

هنگامهٔ توست و محفل من

گر تیغ زند به دست سیمین

تا خون چکد از مفاصل من

کس را به قصاص من مگیرید

کز من بحل است قاتل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۲ای به دیدار تو روشن چشم عالم‌بین من
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۳دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۴نشان بخت بلند است و طالع میمون
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۵به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۶صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۷چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۸ای چشم تو دل‌فریب و جادو
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۹من از دست کمانداران ابرو
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.