پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۹

گواهی امین است بر درد من

سرشک روان بر رخ زرد من

ببخشای بر ناله عندلیب

الا ای گل نازپرورد من

که گر هم بدین نوع باشد فراق

به نزد تو باد آورد گرد من

که دیده‌ست هرگز چنین آتشی

کز او می‌برآید دم سرد من

فغان من از دست جور تو نیست

که از طالع مادرآورد من

من اندر خور بندگی نیستم

وز اندازه بیرون تو در خورد من

بداندیش نادان که مطرود باد

ندانم چه می‌خواهد از طرد من

و گر خود من آنم که اینم سزاست

ببخش و مگیر ای جوانمرد من

تو معذور داری به انعام خویش

اگر زلتی آمد از کرد من

تو دردی نداری که دردت مباد

از آن رحمتت نیست بر درد من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۱وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۲ای به دیدار تو روشن چشم عالم‌بین من
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۳دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۴نشان بخت بلند است و طالع میمون
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۵به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۶صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۷چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۸ای چشم تو دل‌فریب و جادو
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.