پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۸

چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن

تیرباران قضا را جز رضا جوشن مکن

هر که ننهاده‌ست چون پروانه دل بر سوختن

گو حریف آتشین را طوف پیرامن مکن

جای پرهیز است در کوی شکرریزان گذشت

یا به ترک دل بگو یا چشم وا روزن مکن

کیست کاو بر ما به بیراهی گواهی می‌دهد

گو ببین آن روی شهرآرا و عیب من مکن

دوستان هرگز نگردانند روی از مهر دوست

نی معاذالله قیاس دوست از دشمن مکن

تا روان دارد روان دارم حدیثش بر زبان

سنگدل گوید که یاد یار سیمین‌تن مکن

مردن اندر کوی عشق از زندگانی خوشتر است

تا نمیری دست مهرش کوته از دامن مکن

شاهد آیینه‌ست و هر کس را که شکلی خوب نیست

گو نگه بسیار در آیینه روشن مکن

سعدیا با ساعد سیمین نشاید پنجه کرد

گرچه بازو سخت داری زور با آهن مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۰ای روی تو راحت دل من
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۱وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۲ای به دیدار تو روشن چشم عالم‌بین من
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۳دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۴نشان بخت بلند است و طالع میمون
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۵به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۶صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۷چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.