پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۷

آخَر نگهی به سوی ما کن

دردی به ارادتی دوا کن

بسیار خِلاف عهد کردی

آخَر به غلط یکی وفا کن

ما را تو به خاطری همه روز

یک روز تو نیز یاد ما کن

این قاعدهٔ خِلاف بگذار

وین خوی مُعانِدت رها کن

برخیز و در سرای در بند

بنشین و قبای بسته وا کن

آن را که هلاک می‌پسندی

روزی دو به خدمت آشنا کن

چون انس گرفت و مهر پیوست

بازش به فراق مبتلا کن

سعدی چو حریف ناگزیر است

تن در ده و چشم در قضا کن

شمشیر که می‌زند سپر باش

دشنام که می‌دهد دعا کن

زیبا نبود شکایت از دوست

زیبا همه روز گو جفا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۹گواهی امین است بر درد من
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۰ای روی تو راحت دل من
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۱وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۲ای به دیدار تو روشن چشم عالم‌بین من
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۳دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۴نشان بخت بلند است و طالع میمون
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۵به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۶صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.