پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۵

میان باغ حرام است بی تو گردیدن

که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن

و گر به جام برم بی تو دست در مجلس

حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن

خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه

به سنگ خاره درآموخت عشق ورزیدن

اگر جماعت چین صورت تو بت بینند

شوند جمله پشیمان ز بت پرستیدن

کساد نرخ شکر در جهان پدید آید

دهان چو بازگشایی به وقت خندیدن

به جای خشک بمانند سروهای چمن

چو قامت تو ببینند در خرامیدن

من گدای که باشم که دم زنم ز لبت

سعادتم چه بود خاک پات بوسیدن

به عشق مستی و رسواییم خوش است از آنک

نکو نباشد با عشق زهد ورزیدن

نشاط زاهد از انواع طاعت است و ورع

صفای عارف از ابروی نیکوان دیدن

عنایت تو چو با جان سعدی است چه باک

چه غم خورد گه حشر از گناه سنجیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۷آخَر نگهی به سوی ما کن
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۸چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۹گواهی امین است بر درد من
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۰ای روی تو راحت دل من
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۱وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۲ای به دیدار تو روشن چشم عالم‌بین من
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۳دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۴نشان بخت بلند است و طالع میمون
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.