پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۲

آن کس که از او صبر محال است و سکونم

بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم

پرسید که چونی ز غم و درد جدایی

گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم

زان گه که مرا روی تو محراب نظر شد

از دست زبان‌ها به تحمل چو ستونم

مشنو که همه عمر جفا برده‌ام از کس

جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم

بیم است چو شرح غم عشق تو نویسم

کآتش به قلم در فتد از سوز درونم

آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار

کو تا بنویسند گواهی به جنونم

شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست

ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۴من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۵منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۶دلم تا عشق باز آمد، در او جز غم نمی‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۷من از این جا به ملامت نروم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۸نه از چینم حکایت کن نه از روم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۹تو مپندار کز این در به ملامت بروم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۰به تو مشغول و با تو همراهم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۱امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.